امروز با ساعته فيزيمك مشرف شديم فيزيك سرا
واااي آخره خنده بودددد
تو مينيبوس معلممون مرتب بچه ها رو مي پاييد داشت دنباله يه آدم پر سر زبون مي گشت
خلاصه يكيو انتخاب فرمود
حالا كلي جاهايه باحال داشتا ولي اين از همش باحال تر بود كه به شرحه مفصلش مي پر دازيم :
(اين خيلي مهم : اين دوستم حتي معلمارو هم از رو مي بره بس كه حاضر جوابه )
دوستم جلو رباط سخنگو: سلام
رباط : س...لام
دوستم : اسمت چيه ؟
رباط : ترب...چه
دوستم : خونت كجاس ؟
رباط : تو ...باغ...چه
دوستم : ( يادم نيس چي پرسيد :دي)
رباط : به... توچ...ه
دوستم : تو چقد بي ادبي
رباط : تو .. بيش...تر
دوستم : ازدواج كردي ؟
رباط : ن .. خير
دوستم : چرا تاحالا ازدواج نكردي ؟
رباط : چون.. كسي ...كه ...لاي..قم ... باشه ... پيدا .. نكرد..م
دوستم : قصده ازدواج داري ؟
رباط : ب..له
دوستم : با من ازدواج مي كني ؟
رباط : ن ..خير .... تو... خيلي....زش..تي
دوستم : بيشعور
رباط : خو..د..تي
مرده بوديم از خنده
وقتي اومديم مدرسه تا آخره زنگ اين تو شك بود . به رباطه فوش مي داد
بس كه سريع جواب مي داد اي بيچاره حول كرده بود
بقيه ي جاهاشم باحال بود : آينه هاي مقعر كه صدارو بازتاب ميكردن . شكسته نور و انواعه پديده هايه مربوط به نور . رباطه نوازنده ي پيانو . ان»ي لازم برا روشن كردن لامپايه كم مصرفو پر مصرف كه واقعا تفاوتش خيلي زياد بوددددد . خطاهايه ديد بخاطره فلش (اگه اشتبا نكنم) و اتاقه پارتيش كه آخره حال بودددد ديگه
بس كه اونجا خنديديم دل درد شديم
همش ديدني بود هيچيش توصيفي نيس
مخصوصا اون تيكه هاش كه اين خانومه فلشو مي زد (رقصه نوره بينهايت شديد كه همه سردرد شده بوديم ) بعد به بچه ها ميگف تا ميتونيد حركتايه سريعو موزون انجام بديد
ديگه كلي خنديدم
رعدو برقش خيلي باااااااااحال بودددددد
آها از همه مهمتر تخته ميخش بودددد
من رفتم رو ميخا خوابيدمممممم
اين مرشدايه هندي چي فك كردن ميرن رو ميخ مي خوابن ؟؟
منم اين كارو كردم
روشونو كم كردم
دلشون بسووووزه ه ه ه ه :پي